نخستین قانون مورفی در سال ۱۹۴۹ در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت.

مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می‌کرد. در یکی از سخت‌ترین

آزمایش‌های پروژه، یک تکنسین خنگ، همه‌ی سیم‌ها را برعکس وصل کرد و

آزمایش خراب شد.

مورفی در باره‌ی این تکنسین گفت: «اگر یک راه برای خراب کردن چیزی وجود

داشته باشد، او همان یک راه را پیدا می‌کند!» و این اولین قانون مورفی بود.

قانون مورفی، نخست در فرهنگ فنی مهندسان رواج پیدا کرد و سپس به فرهنگ

عامه راه یافت. بعدها قوانین دیگری هم پس از کسب رتبه‌ی لازم از بنیاد
مورفی، در زمره‌ی قوانین اصلی قرار گرفتن.

قوانین عاشقانه‌ی مورفی:

همه‌ی خوب‌ها تصاحب شده‌اند. اگر تصاحب نشده باشند، حتماً دلیلی دارد.

هرچه شخص مورد نظرت بهتر و مناسب‌تر باشد، فاصله‌اش از تو بیش‌تر است.

«شعور» ضرب‌در «زیبایی» ضرب‌در «در دسترس بودن»، برابر است با عددی ثابت

(که این عدد، معمولاً صفر است).

میزان علاقه‌ی دیگران نسبت به تو، نسبت عکس دارد با میزان عشق تو نسبت به آن‌ها.

چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می‌کند، همان‌هایی‌اند که

چند سال بعد، بیش‌ترین تنفر را از آن‌ها خواهد داشت.

قوانین کامپیوتری مورفی:

دیسکت مشتری در کامپیوتر تو خوانده نمی‌شود.

اگر برای خواندن دیسکت مشتری، نرم‌افزار پیچیده‌ای روی کامپیوترت نصب

کنی، آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکتی به دست‌ات می‌رسد.

قوانین اتوبوسی مورفی:

اگر تو دیرت شده، اتوبوس هم دیر می‌آید.

اگر زود برسی، اتوبوس دیر می‌آید. اگر دیر برسی، اتوبوس زود رسیده است.

اگر بلیت نداشته باشی، پول خرد هم نداری. هنگامی پول خرد داری که بلیت هم داری.

هرچه بیش‌تر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی، احتمال

این‌که درست راهنمایی‌ات کند، کم‌تر خواهد بود.

مدت زیادی منتظر اتوبوس می‌مانی و خبری نیست؛ پس سیگاری روشن می‌کنی.

به‌محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می‌رسد.
اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس، سیگاری روشن کنی، اتوبوس دیرتر می‌آید.

فلسفه‌ی مورفی:

لبخند بزن … فردا روز بدتری است